از که آموخته اند خشونت را
از که می آموزند خشونت را
هاله صفرزاده
(مشاور و کارشناس روان شناسی)
مساله کودکان و نوجوانانی که قبل از سن 18 سال مرتکب قتلی می شوند یکی از موضوعاتی است که باید از جوانب مختلف به آن پرداخته شود ومورد بررسی دقیق قرار گیرد.
دوره ی دبستان برای همه ی پسربچه ها دوره ی دعواها و دوستی های بچه گانه است. با کوچکترین اختلاف و سوء تفاهم دعوایی درمی گیرد و کتک کاری و ... اما همه ی این دعواها انگار از بلورهای یخ اند و لحظه ای بعد همه چیز در گرمای دوستی و سادگی کودکانه آب می شود و تنها آن چه می ماند پچ پچ کردن های سرکلاس است و یواشکی خندیدن ها و خوراکی خوردن و...
پس از پایان دوره دبستان وآغاز مرحله بلوغ این دعواها و درگیری ها کاهش چشمگیری می یابند و در مرحله ی جدید وبحران بلوغ مسایل جدیدی بوجود می آید. دراین مرحله است که نوجوان می خواهد مرد شدن و مردانگی خود را ثابت کند. و...
نمی خواهیم در این مقاله ی کوتاه به بررسی روان شناسی رشد کودک و نوجوان بپردازیم، اما لازم است یادآوری شود که در این روند است که آنها روابط اجتماعی را می آموزند و هر چیزی را تجربه می کنند تا با آزمون وخطا راه درست زندگی کردن را بیابند.
در دنیای آنان هر چیز جای خود را دارد و به اندازه ی اهمیتش سهمی از زندگی کودک را، و همه ی اینها مراحلی است گذرا مانند سایر مراحل زندگی آنان، البته به شرط آنکه مداخله ای غیرمسولانه و ناآگاهانه در آن صورت نگیرد و این روند ازمسیر طبیعی خود خارج نشود.
در مورد نوجوانان مورد بحث این روند دچار اختلال شده است.
یک اختلاف و سوءتفاهم به درگیری و کتک کاری و احیانا استفاده از چاقو برای ترساندن و... منجر می شود و بعد زخم و خون و ... و از بهت و شُک که در می آیند با مرگ دوستشان روبرو می شوند و دستبند را بر دستانشان می بینند. نوجوانی قربانی شده زندگی اش به پایان رسیده است و نوجوانی دیگر در انتظار مرگ، باید سال ها را در پشت میله های زندان سپری کند.
دراین روزها و سالهای انتظار برای مردن، باید زندگی کند و این زندگی در زندان مجازاتی دردناک تر از اعدام است. آیا این عدالت است؟
در این روزها و شبهای سخت چه بسا بارها و بارها از خود می پرسد: چه شد که من آلان اینجا هستم؟ چرا من؟ اگر او را زودتر به بیمارستان می رساندند، از خونریزی نمی مرد؟ اگر کمی تامل می کردم ؟ اگر عصبانی نمی شدم و هزاران اگر و چرای بی جواب دیگر. می دانست به سادگی می توانست جای دوستش باشد.و بارها آرزو کرده بود که کاش او کشته شده بود.
این گونه حوادث دو قربانی دارد: قربانی اول که همان لحظات اولیه جان می سپارد و او که بعداز سال ها باید اعدام شود.
شاید هم جرات کند و بپرسد:
شمایی که مرا مجازات می کنید، شما به من چه آموخته اید؟
هیچ فکر کرده اید که چه کسی زدن را به من آموخت و چه کسی اولین بار چاقو در دستان من گذاشت؟ و اولین بار کجا دیدم که انسانی را می کشند؟
چه کسی به من آموخت که دوستی چیست؟
چه کسی به من محبت کرد؟
چه کسی هنگام خطاها، چشم پوشی و گذشت را به من آموخت؟
آهای آدم ها به من چه داده اید که حالا بابتش جانم را می ستانید؟
اگر گوش شنوا دارید و جرات شنیدن ، پس بشنوید:
از خانه شروع می کنم. اولین جایی که هر انسانی عشق و محبت را تجربه می کند. اوایل پدر را کم می دیدم. همیشه صبح زود می رفت و آخر شب برمی گشت. همیشه خسته بود چون کارش سخت بود و بعد هم که کارش را از دست داد، همیشه عصبانی و تنها مونسش منقل بود و وافور. اصلا به یاد ندارم حتی برای یک بار هم که شده مرا نوازش کرده باشد و یا کلامی محبت آمیز از او شنیده باشم. دعوا بود و کتک کاری. بارها و بارها گریه مادر را شنیده بودم و فریاد های پر از دشنام پدر را. بارها و بارها با جیغ و فریاد پاهای پدر را گرفته بودم که بس کند و دیگر مادر را نزند. و بارها و بارها خود کتک خورده بودم.
نه فقط از پدر، از مادر هم!؟ مادر کتک می خورد و کتک می زد. مرا، جگرگوشه اش را. هرگز نفهمیدم چرا؟ شاید زورش به کس دیگری نمی رسید. در مقابل شیطنت های کودکانه ام کم طاقت بود و آنها را با نیشگونی دردناک پاسخ می داد. اما دردناکتر بار گناهی بود که برگردنم می انداخت:
"اگر تو نبودی یک لحظه هم این زندگی را تحمل نمی کردم. فقط به خاطر تو مانده ام. نمی خواهم زیر دست زن بابا بزرگ شوی. و حالا تواین گونه جوابم را می دهی؟ نمک نشناس.!!"
معنی حرفهایش را نمی فهمیدم. اما سنگینی بار شرم و گناهِ " بودن" را حس می کردم. و آرزو می کردم کاش نبودم . تحمل این بار آن چنان برایم دشوار بود که به کوچه پناه می بردم. پناهگاه ِبی پناهانی چون خودم و بدتر از خودم و در آن هیاهو گناه" بودن "و "به دنیا آمدنم" را برای دمی فراموش می کردم.
یا تلویزیون می دیدم . عاشق کارتون تام و جری بودم . بدجنسی های آنان را می دیدم و لذت می بردم. راستی بدجنس بودن چه لذتی دارد. چوب را بر سر تام کوبیدن و یا زیرپا گرفتن و ...فیلم های بزن بزن راهم دوست داشتم. دلم می خواست مثل قهرمان فیلم آنقدر قوی باشم که هیچ کس جرات نکند دیگر دست روی من بلند کند. دلم می خواست مانند آنها پول داشته باشم و اسلحه و...
بعد به مدرسه که رفتم برای هر چیزی، یا سرزنش می شدم و تحقیر و یا کتک می خوردم: برای موی بلند، ننوشتن مشق، دعوا با دوستان و حتا شادی و دوستی ... هر چیز کوچک و بزرگ گناهی نابخشودنی محسوب می شد. هر گاه که با دوستانم در حیاط دعوا می کردم با سرزنش ها و فریاد ناظم و معلم روبرو می شدم. اما تمام آن دعواها را زود فراموش می کردیم و تا در کلاس می خواستیم با هم دوست شویم جایمان را عوض می کردند. دوستی جرم بود. چون اگر با هم دوست می شدیم با هم حرف میزدیم و کلاس 40 نفره پر از همهمه می شد و کنترل کلاس مشکل بود. بارها معلم برایمان از دوستان بد؟؟! گفته بود و...
یادم می آید کلاس اول دبستان بودم. معلم یک روز تمام مرا سرزنش و دعوا کرد و مادرم را خواست و به او گفت که من مشکل اخلاقی دارم. چون پاشنه ی کفشم رامی خوابانم. معنی حرفش را نمی فهمیدم. کفش چه ربطی به اخلاق دارد؟...من به خاطر این که کفشهایم کوچک شده بودند، پاشنه اش را خوابانده بودم.
در راهنمایی و دبیرستان همین روال بود. آن چه مهم بود فقط درس بود و درس و آن چه که درکتابها نوشته شده بود. هیچ کس نبود که به من بگوید اینها به چه درد من می خورد، در حالی که ساده ترین مطالب را در مورد زندگی نیاموخته بودم.
کم کم به این نتیجه رسیدم که کسی مرا دوست ندارد. باورم شد. و دیگر دلیلی نداشتم که من هم کسی را دوست داشته باشم.ازهمه بدم می آمد و ...این گونه بزرگ شدم. تا به سن نوجوانی رسیدم. بارها و بارها شاهد دعوا و کتک کاری بودم درهمه جا در خیابان، در مدرسه. در فیلم ها و کارتون ها در بازی های کامپیوتری حتا آدم کشی را دیده بودم و تجربه کرده بودم. در بازی اسلحه به دست می گرفتم و شلیک می کردم و وقتی خون دشمنانم صفحه مانیتور گیم نت را قرمز میکرد از خوشحالی فریاد می کشیدم.
تا اینکه یک روزکشتن واقعی یک انسان را دیدم. یکی از هم محله ای ها خبرمان کرد با هیجان:" بچه بیایید می خواهند کسی را دار بزنند." و ما هم رفتیم و همراه دیگران ایستادیم و تا لحظه ی آخر تماشا کردیم که چگونه کسی را بر دار می کشیدند و می کشتند، چون کسی را کشته بود. آنقدر در این بازی ها آدم کشی را دیده و تجربه کرده بودم که دیگر مرگ انسانها و کشتن آنان برایم قبحی نداشت.هرگز تصور نمی کردم، روزی طناب دار سرنوشت خودم باشد.حالا بارها تصور می کنم هنگامی که مرا بر دار می کشند باز هم کودکی، نوجوانی بر جسد من که تاب می خورد نگاه می کند. نمی دانم چه برسر او خواهد آمد؟ او که بارها و بارها مثل من خشونت را به شکل های مختلف دیده و تجربه کرده است.
حالا بگویید جرم من چیست؟
چون ناخواسته به دنیا آمده بودم؟
چون درآمد پدرم کم بود و کارش سخت؟
چون پدر بیکار شد و معتاد؟
چون مادرم به خاطر من همه چیز را تحمل می کرد؟
چون کلاس شلوغ بود و دوستی جرم؟
چون ناظم مرا می زد تا من دوستم را نزنم؟
چون در مدارس فقط درس مهم است و بس؟
چون کارتون ها پر از بدجنسی و خشونت است؟
چون فیلم ها پر است از صحنه های آدم کشی و جنایت؟
چون کسی به من دوست داشتن را یاد نداد؟
چون مجازات کشتن، کشته شدن است؟
چون در نوجوانی ناخواسته مرتکب قتل شدم باید سالها هر روز و هر لحظه منتظر مرگ باشم. بمیرم و زنده شوم ؟
آیا این است عدالت؟
به راستی مجرم واقعی کیست؟
من یا جامعه ای که مرا این گونه پرورش داده است؟
بهای کم کاری و ندانم کاری و بی مسئولیتی همه را من باید بپردازم؟
چرا؟؟؟
Saturday, August 23, 2008
سرنوشت کودکان را به دست اما و اگرهای قضايی نسپاريد 9 خرداد 1387
سال هاست که شيرين عبادی و ديگر همکاران وی در انجمن حمايت از حقوق کودکان و کانون مدافعان حقوق بشر در اعتراض به حکم اعدام کودکان زير هيجده سال تلاش های بسياری کرده است. مدرسه فمينيستی در آستانه 22 خرداد و با تاکيد بر خواست تغيير قوانين تبعيض آميز از جمله سن مسئوليت کيفری با شيرين عبادی به گفتگو نشسته است . مدرسه فمينيستی : خانم عبادی ممکن است در مورد سن مسئوليت کيفری در ايران توضيحاتی بفرماييد؟ شيرين عبادی : در قانون مجازات ايران، سن مسئوليت کيفری برای پسران ۱۵ سال قمری و برای دختران 9 سال تمام قيد شده است و چون سال قمری 10 روز کمتر از سال شمسی است گاه کودک پيش از آنکه طبق سن شناسنامه ای به اين حد برسد نيز مورد مجازات قرار می گيرد. مدرسه فمينيستی : واکنش و عملکرد مدافعين حقوق بشر نسبت به اين نوع نگاه به کودکان در ايران چگونه بوده است و تا چه حد توجه افکار جهانی بشردوستانه را جلب کرده است ؟ شيرين عبادی : از حدود بيست سال قبل جامعه بين المللی و مدافعان حقوق بشرنسبت به قانون اعدام و به ويژه به اعدام افراد کمتر از هيجده سال معترض بوده اند. من در جلسات مختلفی که دريونيسف و ساير ارگان های سازمان ملل متحد تشکيل می شد، اعتراض خودم را اعلام می کردم و ديگرمدافعان حقوق بشر در ايران نيز پی گيرانه سعی در لغو قانونی داشتند که اعدام خردسالان را موجه می دانست . از جمله اقدامات انجمن حمايت از حقوق کودکان بسيار پی گيرانه بوده است و حتی من در سال 1383 فراخوانی برای تجمعی در پارک لاله دادم که درآن فراخوان از تمام افرادی که مخالف اعدام افراد کمتر از 18 سال بودند، دعوت کردم که با حضوردر پارک لاله اعتراض خودرانشان دهند. تعداد زيادی از گروه ها و فعالين مدنی حمايت خودرا از اين تجمع اعلام کردند اما متاسفانه وزارت کشور اجازه اين تجمع حقوقی و مسالمت آميز را نداد و اعلام کرد که حضور در اين تجمع باعث دستگيری افراد شرکت کننده خواهد شد . از آنجايی که من همواره معتقدم درفعاليت های مدنی بايستی از خشونت پرهيز شود با موافقت دوستان و گروههای حامی اين فراخوان ؛ از تجمع صرفنظر شد ولی با نوشتن چندين مقاله وبرگزاری سمينارهای مختلف مخالفت خودرا اعلام کرديم و در عين حال وکلايی که با انجمن همکاری می کردند و درراس آنها نسرين ستوده وکيل محترم دادگستری با قبول وکالت کودکانی که در معرض اعدام بودند همواره در صدد بوديم که اعتراضات خودرابه گوش مقامات دولتی و بين المللی برسانيم. مدرسه فمينيستی : آيا شما پاسخی هم نسبت به اين اقدامات وسيع خود گرفتيد ؟ شيرين عبادی : در مجامع بين المللی وحقوق بشری هرگاه مقامات جمهوری اسلامی مورد سوال قرار می گرفتند هميشه يک پاسخ می دادند مبنی بر اينکه قانونی دردست تهيه است که اعدام افراد زير هيجده سال را به زودی ممنوع اعلام خواهد کرد و جای نگرانی نيست. اين جواب موجب فروکش کردن تب بين المللی می شد تا اينکه مجددا فرد ديگری اعدام می شد و دوباره اين بحث اوج می گرفت . تا سال گذشته مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوبه ای را به تصويب رساند که ازکشورها درخواست می کرد که مجازات اعدام ممنوع شود و به طور مشخص اعدام زير هيجده سال ممنوع اعلام شد.ولی در حال حاضر درکشورهايی مانند ايران ، عربستان سعودی ، يمن ، پاکستان ، و معدودی از ايالات کشور امريکا متاسفانه اين قانون همچنان اجرا می شود. و در سال گذشته ايران بيشترين اعدام زير هيجده سال را به نسبت کشورهای ديگر داشته است. مدرسه فمينيستی : آيا رئيس قوه قضاييه می تواند مستقلا مانع اعدام افراد خردسال شود؟ شيرين عبادی : به موجب قانون وقتی که حکم اعدام در هرموردی برای خردسال يا بزرگسال صادر می شود برای اجازه اعدام، پرونده نزد آقای شاهرودی می رود و پس از " استيذان" حکم صادره اجرا می شود. زمانی رييس قوه قضاييه می تواند مانع اجرای حکم شود که تشخيص دهد حکم صادره بر خلاف قانون بوده است و چون متاسفانه طبق مقررات قانوني، سن مسئوليت کيفری درايران برای پسران 15 سال و برای دختران 9 سال تمام است، دادگاهی که حکم اعدام را صادر کرده نه تنها مرتکب خلاف قانونی نشده است بلکه قانون جمهوری اسلامی را رعايت کرده است. و آقای شاهرودی به اين ترتيب اجازه جلوگيری اجرای قانون را ندارد. و تنها راه حل موجود ، اصلاح قوانين کيفری است به نحوی که صراحتا صدور حکم اعدام برای افراد کمتر از هيجده سال ممنوع گردد. مدرسه فمينيستی: اخيرا اينجا و آنجا شنيده می شودکه قانونی در دست تدوين است که می تواند مانع از اعدام زير هيجده سال شود نظر شما درباره پخش اين خبر چيست ؟ شيرين عبادی : از سال ها قبل قوه قضاييه اعلام کرده که قانون جديدی برای مجازات اطفال خطاکار دردست تهيه و تدوين است اما اين قانون سالها به درازا کشيد تا اينکه 4 سال قبل اعلام کردند که اين قانون نهايی شده وآنرا به مجلس شورای اسلامی فرستادند و باعث تعجب است که قانونی به اين اهميت تاکنون به تصويب نهايی نرسيده است و اما و اگرهايی برای آن منظور کرده اند که معلوم نيست قانون تصميم گيرنده است يا افراد . لازم به يادآوری است که اززمان اعلام اين مسئله حدود 97% کودکانی که تاکنون محکوم به اعدام شده اند در اجرای حکم قصاص بوده است و در قانون جديد صحبتی از قصاص نمی شود. به عبارت ديگر " اعدام " و "قصاص" دومقوله جدا هستند و افراد کمتر از هيجده سال بايد صراحتا هم از اعدام و هم از قصاص معاف گردند. در اين جا من توجه تمامی حقوقدانان و قضات ايرانی را به اين نکته جلب ميکنم که درسال 1304 زمانی که مرحوم مدرس در مجلس مسئول تطبيق قوانين با اسلام بود، قوانين ناظر بر شيوه مجازات افراد کمتر از هيجده سال به اين گونه به تصويب رسيد که اين افراد حتی اگر مرتکب قتل می شدند دادگاه می توانست حداکثر 5 سال حبس تعيين کند. حال سوال اين است که آيا در سال 1387 قوانين ما بايستی از سال 1304 عقب تر باشد؟ و سوال ديگر اينکه آيا ما به اجتهاد شادروان مدرس شک داريم؟ چگونه است که قانونی که سال 1304 به تاييد رسيده بود و تطبيق آن را با اسلام گواهی کرده بودند در سال 1387 قوه قضاييه وپارلمان ايران مورد ترديد قرار می دهند؟ و ترديد دارند از اينکه قانونی را به تصويب برسانند که در آن صراحتا قيد شده باشد حداکثر مجازات افرادی که کمتراز 18 سال دارند بيش از 5 سال زندان نيست و بدين ترتيب سرنوشت کودکان را با اين قانون يکسره کننند و به دست اما و اگرها ی قضايی نسپارند .
Subscribe to:
Posts (Atom)