Thursday, September 4, 2008

نامه ای برای لغو صدور احکام اعدام برای کودکان زیر 18 سال

این نامه با بیش از هزار امضا به دفتر ریاست قوه قضاییه ارسال شده است.

ریاست محتمرم قوه قضاییه
حضرت ایت ا... هاشمی شاهرودی

با سلام
احتراما ، چنانچه مستحضرید مسئولیت کیفری اطفال زیر 18 سال موضوعی است که امروزه در سطح جهانی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد. اهمیت این بحث در کشور ما از این لحاظ مطرح می گردد که در قوانین کیفری بعد از انقلاب اسلامی، به ویژه درقانون مجازات اسلامی، بر خلاف قوانین گذشته، نصاب"بلوغ شرعی" به عنوان حد سن رشد کیفری تعیین گردید و درعمل ، مراجع قضایی کیفری، به جای ارائه تعریف مشخصی دراین خصوص ، آن را محمول بر معانی مندرج در حقوق مدنی و منطبق با بلوغ جنسی فرض کرده و بر این ساسا، دختران 9 سال و پسران 15 سال قمری را همانند بزرگسالان، مسدول کیفری تلقی و قابل مجازات دانسته اند.
در شرایطی که در اکثر کشورهای جهان، اطفال عموما تا سن 18 سالگی فاقد مسئولیت کیفری بوده و در صورت ارتکاب جرم، مشمول اقدامات تربیتی، آموزشی و سایر تدابیر جایگزین با تمرکز بر بازپذیری اجتماعی قرار می گیرند، گویا در کشور ما تنها جایی است که در آن مبادرت به صدور حکم اعدام اطفالی می گردد که سن انها کمتر از 18 سال می باشد و درنهایت با جری تشریفات دادرسی ، حکم صادره با استیذان از ان مقام محترم، درمواردی که نیاز به استیذان باشد، اجرا می گردد.
در حال حاضر ، اطفالی در انتظار اجرای حکم اعدام در زندان به سر می برند که گاها به راحتی اغفال شده و تحت شرایط محیطی واطرافیان قرار گرفته، جرم ارتکابی توسط دیگری را به گردن می گیرند، عده ای در اثر کوچکترین فشار به راحتی مرعوب گردیده و با پذیرش گناه ناکرده پای چوبه ی دار می روند، بنا به دلایل عاطفی و از روی بی تجربگی خود را به ناحق در معرض مجازات قرار می دهند و آنها که از روی بچگی مرتکب جرم می شوند، فاقد عقل و ادراک کافی هستند. جرایمی که اطفال زیر 18 سال مرتکب می شوند حرفه ای و سازمان یافته نیست.
مقررات بین المللی مانند میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون حقوق کودک ، مقررات پکن و غیره، اعمال مجازات هایی مانند اعدام یا حبس ابد را به لحاظ تعارض آشکار بامقررات مندرج در اسناد حقوق بشر و آثار منفی آن بر محکوم علیه، نسبت به اطفال زیر 18 سال ممنوع اعلام کرده اند. ایران در سال 1354 به میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی ملحق گردیده و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز درجلسه 182 خود به تاریخ 19/10/1372 با اکثریت آرا، کنوانسیون حقوق کودک را تصویب نموده اند. شورای محترم نگهبان نیز در نظریه شماره 5760 مورخ 4/11/1372 خود به مجلس مشخصا موارد مخالفت کنوانسیون مزبور باموازین شرع را به این شرح اعلام داشته اند:"بند 1 ماده 12، بندهای 1 و 2 ماده 13، بندهای 1 و 3 ماده 14، بند2 ماده 15، بند 1 ماده 16 و قسمت "دال" بند 1 ماده 29 مغایر موازین شرع شناخته شد." ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک، صراحتا مقرر داشته است که "...مجازات اعدام یا حبس ابد، بدون امکان آزادی ، نباید درمورد جرم هایی که اشخاص زیر 18 سال مرتکب می شوند، اعمال شود" بنابراین از آنجا که این بند از کنوانسیون مورد ایراد شورای نگهبان قرار نگرفته، در نتیجه درمواردی که حکم به مجازات اعدام یا حبس ابد برای مجرمی درنظر گرفته شده است، سن مسئولیت کیفری اطفال همانند سن مسئولیت اجتماعی و حقوقی آنان 18 سال بوده و لذا احکام مشابهی که دادگاه ها در مورد این دسته از اشخاص صادر می نمایند، نه تنها با تمام مقررات بین المللی و ضوابط پذیرفته شده دراکثر کشورهای جهان درتعارض و تباین بوده و از منظر علوم جنایی، به ویژه جرم شناسی و روان شناسی با قواعد و آموزه های علمی سنخیت ندارد، بلکه بر خلاف قانون و شرع نیز می باشد. بسیاری از فقها و حقوقدانان معاصر نیز به این امر تاکید دارند.
بدین وسیله از حضرت عالی درخواست می نماییم: اولا نسبت به توقف اجرای احکام قصاص ، اعدام و یا حبس ابد اطفالی که در زمان ارتکاب جرم ، سن کمتر از 18 سال بوده است، دستور لازم را صادرو ثانیا با ارایه لایحه ای به مجلس شورای اسلامی جهت تعیین سن مسئولیت کیفری، بر اساس سن بلوغ عقلی- که بین 17 الی 18 سال و همانند سن مسئولیت اجتماعی می باشد – و نه بلوغ جسمی، بخشی ازنوجوانان و جوانان کشور که عمدتا مرکتب جرایم اتفاقی عمدی می شوند، از دغدغه ی تحمل مجازات بزرگسالان برهانید تااز پارادکس و تعارض موجود بین سیاست تقنینی و سیاست قضایی خارج شویم.

ما مي‌توانيم خشونت را برداريم و مهربانی و بخشندگی را جايگزين آن کنيم.محمد مصطفایی

چطور مي‌توانيم نوجوانی را با قصد و نيت قبلي، اعدام کنيم در حالی که او با قصد و نيت قبلی کسی را نکشته است. چطور مي‌توانيم با اينکه مي‌دانيم مي‌خواهيم کسی را به قتل برسانيم طناب دار را به گردن وی اندازيم و مجرمی را که ناخواسته اين نام را با خود به يدک مي‌کشد، بکشيم. چطور مي‌توانيم لرزش بدن نحيف نوجوانی را ببينيم که وجودش سرشار از پشيمانی و ندامت است. چطور مي‌توانيم کسی را که سالها در زندان در بدترين شرايط محبوس بوده است را دو بار مجازات کنيم يک بار برای سلب آزادی و بار ديگر برای سلب حيات و ما چطور مي‌توانيم ..... آيا پس از به دار آويختن اين نوجوانان که بر حسب قضا و قدر مرتکب اشتباهی شده و دست تقدير جان ديگری را گرفته، مي‌توانيم آسوده بخوابيم؟ آيا مي‌توانيم لرزشهای بدن نوجوان ايرانی را که ناخواسته مرتکب جرم شده است را در ذهن خود تجسم کنيم؟ آيا مي‌توانيم جنازه آويزان وی را در بالای دار در ذهن خود مرور کنيم؟ و يا صدای خرخر جان دادنش را در گوش خود تکرار کنيم؟.... قبول مي‌کنم که - بر اثر هر چيزی که شما بفرماييد يا اشتباه يا کودکی يا حماقت يا بي‌عقلی و يا... - عزيزی از عزيزان خانواده‌ای جان داده و روحش به ملکوت علی پيوسته است ولی آيا اگر اين نوجوانان درمانده را به دار آويزيم جان آن عزيز از دست رفته اعاده مي‌گردد؟ آيا جامعه عاری از جرم و جنايت مي‌شود؟ آيا مجرم تنبيه مي‌گردد در حالی که با سلب حياتش ديگر وجود خارجی نخواهد داشت؟ و آيا به آرامش خاطر مي‌رسيم؟ هر چند تجربه ثابت کرده است که کسانی که قاتل عزيزشان را به دار مي‌آويزند نه تنها به آرامش نمي‌رسند بلکه به مراتب به درد و استرسها و دغدغه‌هايشان افزوده مي‌گردد. کشور ما از معدود کشورهايی مي‌باشد که اطفال زير ۱۸ سال را که مرتکب جرمی مي‌شوند که مجازات آن سلب حيات است به مرگ محکوم مي‌کند و حکم مرگ را چه در سن زير ۱۸ و چه در بالای ۱۸ سال اعمال و اين مجازات را – گاهی اوقات در اسرع وقت - اجرا مي‌کند مجازاتی که در سال ۱۳۷۲ از قوانين کشورمان با تصويب ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک زدوده شد ولی به دلايل مختلف از جمله عدم آگاهی قضات به مفاد کنوانسيون و نظريه شورای محترم نگهبان در مورد غيرشرعی بودن اين ماده در حکم قانون، همچنان جان نوجوانان را مي‌گيرد. چند سالی است که وکالت اطفالی که در هنگام ارتکاب جرم سنشان زير ۱۸ سال بوده را برای رضای خدا و بر حسب سوگندی که ياد کرده‌ام به صورت رايگان و مجانی قبول نموده و در اين راستا تمام سعی و توان خود را به کار برده‌ام تا اين نوجوانان به پای چوبه دار نروند. در اين راه عده‌ای از نوجوانان از لحاظ قضايی نور اميدی مي‌يابند. عده‌ای مشمول عفو و بخشش اوليای دم قرار مي‌گيرند و از مرگ و زندان رها مي‌شوند و عده‌ای نيز، همچون امير امرالهي، محمد فدايي، بهنام زارع و دهها نفر ديگر نه اقبالی در رسيدگی قضايی داشته و نه نور اميدی به بخشش اولياء دم دارند. کافی است هر يک از ما به سراغ نوجوانان محکوم به مرگ رفته و با تک تک آنها رو به رو شويم از آنها بشنويم که چطور مرتکب جرم شده اند؟ آيا انگيزه خاصی برای ارتکاب جرم داشته‌اند؟ و همچنين از آمال و آرزوهايشان بشنويم. آنوقت است که حکم خواهيم داد به استحقاق ادامه زندگی آنها و اينکه راهی پيش رويشان بگذاريم که جبران مافات کنند و اثبات نمايند که عمدی در ارتکاب جرم نداشته و ناخواسته وارد ماجرايی شده‌اند که نتيجه آن داغدار شدن دو خانواده گرديده است. در کشور ما سالانه تعدادی نوجوان که در سنين کودکی مرتکب جرم شده‌اند به دار آويخته مي‌شوند و بدون آنکه فرصتی برای زيستن داشته باشند دار فانی را وداع مي‌گويند. در بسياری از پرونده‌هايی که داشته‌ام وقتی خبر اعدام قريب الوقوع نوجوانی در مطبوعات مطرح مي‌گردد عده بسياری از مردم خير و نيکوکارکه هيچ نسبتی با محکوم به اعدام ندارند اعلام آمادگی مي‌کنند که به هر نحو ممکن جان نوجوان در انتظار اعدام را نجات دهند در اين بين هنرمندان، ورزشکاران و حتی سياسيون پا پش گذاشته و از طرق مختلف سعی در رهايی نوجوان، از مرگ مي‌نمايند و اگر نوجوانی به دار آويخته شود نه تنها ديگران خوشحال نمي‌شوند بلکه متاثر و متاسف مي‌گردند و اگر رياست محترم قوه قضاييه و يا هر مقام ديگری دستور توقف اجرای حکم را صادر کنند نفسی راحت کشيده و خدا را سپاس مي‌گويند.
خبر به دار آويختن رضا حجازی در زندان اصفهان به همان اندازه ناراحت کننده بود که خبر توقف اجرای حکم بهمن سليميان که ۱۲ سال از عمر خود را در بدترين شرايط گذراند و از بلاتکليفي، خواسته است که هر چه زودتراعدام شود خوشحالمان کرد تمام اين موارد نشانه‌هايی از نياز جامعه به تغيير اين رويه ناشايست و گام برداشتن به سوی روشی منطقی و معقولانه است. امروز در شرايط و وضعيتی از اجتماع قرار داريم که دستگاه قضايی و مقننه مي‌بايست با ديد باز به واقعيتهای مسلم جامعه بنگرد و زمينه شکوفايی و پيشرفت تمام کودکان و نوجوانان را فراهم کند حقوق آنان را در اولويت قرار دهد و خشونت را از سطح اجتماع بزدايد. بديهی است با سلب آزادي، شلاق و گرفتن جان کودکانی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشته‌اند نمي‌توان به آرمان و اهداف سالم سازی محيط اجتماع کمک کرد و حتی نمي‌توان آن را به عنوان مسکن مورد استفاده قرار داد چرا که به دار آويختن کودکان زير ۱۸ سال به هيچ عنوان نمي‌تواند درس عبرتی برای کودکان ديگر شود. آنها هنوز پا به اجتماع نگذارده و هيچ تجربه‌ای در چگونه زيستن کسب نکرده‌اند. امروز دستگاه قضايی و مقننه مکلف است نيازی که در جامعه احساس مي‌شود فراهم کند و با درايت و تدبير، جلوی اجرای احکام مرگ را عليه نوجوانان اين مرز و بوم گرفته و با بازپروي، آنان را برای خدمت به هم نوعانشان به جامعه بازگردانند و مجازات مرگ را لااقل برای اين عده از نوجوان و کسانی که قصد و نيت نتيجه مجرمانه را ندارند منتفی نمايند. کافی است مروری به قوانين کشورهای مختلف بياندازيم و آماری از اعدام‌های اطفال زير ۱۸ سال بگيريم آنوقت خواهيم ديد که ايران رتبه اول را در اعدام اطفال زير ۱۸ سال کسب کرده و اکثر قريب به اتفاق کشورهای جهان مجازات اعدام را برای نوجوانان بي‌فايده و ناشايست دانسته و از قوانينشان برداشته‌اند. در نهايت - اگر مروری به قران، کلام خدا و معجزه حضرت محمد (ص) بياندازيم درخواهيم يافت که خداوند متعال در همه حال بخشنده و مهربان است حال چرا ما بخشنده و مهربان نباشيم؟ ما مي‌توانيم خشونت را برداريم و مهربانی و بخشندگی را جايگزين آن کنيم و با مهربانی و عطوفت خودمان، به ديگران درس سالم زيستن را بياموزانيم.

Saturday, August 23, 2008

از که آموخته اند خشونت را

از که آموخته اند خشونت را

از که می آموزند خشونت را

هاله صفرزاده
(مشاور و کارشناس روان شناسی)
مساله کودکان و نوجوانانی که قبل از سن 18 سال مرتکب قتلی می شوند یکی از موضوعاتی است که باید از جوانب مختلف به آن پرداخته شود ومورد بررسی دقیق قرار گیرد.
دوره ی دبستان برای همه ی پسربچه ها دوره ی دعواها و دوستی های بچه گانه است. با کوچکترین اختلاف و سوء تفاهم دعوایی درمی گیرد و کتک کاری و ... اما همه ی این دعواها انگار از بلورهای یخ اند و لحظه ای بعد همه چیز در گرمای دوستی و سادگی کودکانه آب می شود و تنها آن چه می ماند پچ پچ کردن های سرکلاس است و یواشکی خندیدن ها و خوراکی خوردن و...
پس از پایان دوره دبستان وآغاز مرحله بلوغ این دعواها و درگیری ها کاهش چشمگیری می یابند و در مرحله ی جدید وبحران بلوغ مسایل جدیدی بوجود می آید. دراین مرحله است که نوجوان می خواهد مرد شدن و مردانگی خود را ثابت کند. و...
نمی خواهیم در این مقاله ی کوتاه به بررسی روان شناسی رشد کودک و نوجوان بپردازیم، اما لازم است یادآوری شود که در این روند است که آنها روابط اجتماعی را می آموزند و هر چیزی را تجربه می کنند تا با آزمون وخطا راه درست زندگی کردن را بیابند.
در دنیای آنان هر چیز جای خود را دارد و به اندازه ی اهمیتش سهمی از زندگی کودک را، و همه ی اینها مراحلی است گذرا مانند سایر مراحل زندگی آنان، البته به شرط آنکه مداخله ای غیرمسولانه و ناآگاهانه در آن صورت نگیرد و این روند ازمسیر طبیعی خود خارج نشود.
در مورد نوجوانان مورد بحث این روند دچار اختلال شده است.
یک اختلاف و سوءتفاهم به درگیری و کتک کاری و احیانا استفاده از چاقو برای ترساندن و... منجر می شود و بعد زخم و خون و ... و از بهت و شُک که در می آیند با مرگ دوستشان روبرو می شوند و دستبند را بر دستانشان می بینند. نوجوانی قربانی شده زندگی اش به پایان رسیده است و نوجوانی دیگر در انتظار مرگ، باید سال ها را در پشت میله های زندان سپری کند.
دراین روزها و سالهای انتظار برای مردن، باید زندگی کند و این زندگی در زندان مجازاتی دردناک تر از اعدام است. آیا این عدالت است؟
در این روزها و شبهای سخت چه بسا بارها و بارها از خود می پرسد: چه شد که من آلان اینجا هستم؟ چرا من؟ اگر او را زودتر به بیمارستان می رساندند، از خونریزی نمی مرد؟ اگر کمی تامل می کردم ؟ اگر عصبانی نمی شدم و هزاران اگر و چرای بی جواب دیگر. می دانست به سادگی می توانست جای دوستش باشد.و بارها آرزو کرده بود که کاش او کشته شده بود.
این گونه حوادث دو قربانی دارد: قربانی اول که همان لحظات اولیه جان می سپارد و او که بعداز سال ها باید اعدام شود.
شاید هم جرات کند و بپرسد:
شمایی که مرا مجازات می کنید، شما به من چه آموخته اید؟
هیچ فکر کرده اید که چه کسی زدن را به من آموخت و چه کسی اولین بار چاقو در دستان من گذاشت؟ و اولین بار کجا دیدم که انسانی را می کشند؟
چه کسی به من آموخت که دوستی چیست؟
چه کسی به من محبت کرد؟
چه کسی هنگام خطاها، چشم پوشی و گذشت را به من آموخت؟
آهای آدم ها به من چه داده اید که حالا بابتش جانم را می ستانید؟
اگر گوش شنوا دارید و جرات شنیدن ، پس بشنوید:
از خانه شروع می کنم. اولین جایی که هر انسانی عشق و محبت را تجربه می کند. اوایل پدر را کم می دیدم. همیشه صبح زود می رفت و آخر شب برمی گشت. همیشه خسته بود چون کارش سخت بود و بعد هم که کارش را از دست داد، همیشه عصبانی و تنها مونسش منقل بود و وافور. اصلا به یاد ندارم حتی برای یک بار هم که شده مرا نوازش کرده باشد و یا کلامی محبت آمیز از او شنیده باشم. دعوا بود و کتک کاری. بارها و بارها گریه مادر را شنیده بودم و فریاد های پر از دشنام پدر را. بارها و بارها با جیغ و فریاد پاهای پدر را گرفته بودم که بس کند و دیگر مادر را نزند. و بارها و بارها خود کتک خورده بودم.
نه فقط از پدر، از مادر هم!؟ مادر کتک می خورد و کتک می زد. مرا، جگرگوشه اش را. هرگز نفهمیدم چرا؟ شاید زورش به کس دیگری نمی رسید. در مقابل شیطنت های کودکانه ام کم طاقت بود و آنها را با نیشگونی دردناک پاسخ می داد. اما دردناکتر بار گناهی بود که برگردنم می انداخت:
"اگر تو نبودی یک لحظه هم این زندگی را تحمل نمی کردم. فقط به خاطر تو مانده ام. نمی خواهم زیر دست زن بابا بزرگ شوی. و حالا تواین گونه جوابم را می دهی؟ نمک نشناس.!!"
معنی حرفهایش را نمی فهمیدم. اما سنگینی بار شرم و گناهِ " بودن" را حس می کردم. و آرزو می کردم کاش نبودم . تحمل این بار آن چنان برایم دشوار بود که به کوچه پناه می بردم. پناهگاه ِبی پناهانی چون خودم و بدتر از خودم و در آن هیاهو گناه" بودن "و "به دنیا آمدنم" را برای دمی فراموش می کردم.
یا تلویزیون می دیدم . عاشق کارتون تام و جری بودم . بدجنسی های آنان را می دیدم و لذت می بردم. راستی بدجنس بودن چه لذتی دارد. چوب را بر سر تام کوبیدن و یا زیرپا گرفتن و ...فیلم های بزن بزن راهم دوست داشتم. دلم می خواست مثل قهرمان فیلم آنقدر قوی باشم که هیچ کس جرات نکند دیگر دست روی من بلند کند. دلم می خواست مانند آنها پول داشته باشم و اسلحه و...
بعد به مدرسه که رفتم برای هر چیزی، یا سرزنش می شدم و تحقیر و یا کتک می خوردم: برای موی بلند، ننوشتن مشق، دعوا با دوستان و حتا شادی و دوستی ... هر چیز کوچک و بزرگ گناهی نابخشودنی محسوب می شد. هر گاه که با دوستانم در حیاط دعوا می کردم با سرزنش ها و فریاد ناظم و معلم روبرو می شدم. اما تمام آن دعواها را زود فراموش می کردیم و تا در کلاس می خواستیم با هم دوست شویم جایمان را عوض می کردند. دوستی جرم بود. چون اگر با هم دوست می شدیم با هم حرف میزدیم و کلاس 40 نفره پر از همهمه می شد و کنترل کلاس مشکل بود. بارها معلم برایمان از دوستان بد؟؟! گفته بود و...
یادم می آید کلاس اول دبستان بودم. معلم یک روز تمام مرا سرزنش و دعوا کرد و مادرم را خواست و به او گفت که من مشکل اخلاقی دارم. چون پاشنه ی کفشم رامی خوابانم. معنی حرفش را نمی فهمیدم. کفش چه ربطی به اخلاق دارد؟...من به خاطر این که کفشهایم کوچک شده بودند، پاشنه اش را خوابانده بودم.
در راهنمایی و دبیرستان همین روال بود. آن چه مهم بود فقط درس بود و درس و آن چه که درکتابها نوشته شده بود. هیچ کس نبود که به من بگوید اینها به چه درد من می خورد، در حالی که ساده ترین مطالب را در مورد زندگی نیاموخته بودم.
کم کم به این نتیجه رسیدم که کسی مرا دوست ندارد. باورم شد. و دیگر دلیلی نداشتم که من هم کسی را دوست داشته باشم.ازهمه بدم می آمد و ...این گونه بزرگ شدم. تا به سن نوجوانی رسیدم. بارها و بارها شاهد دعوا و کتک کاری بودم درهمه جا در خیابان، در مدرسه. در فیلم ها و کارتون ها در بازی های کامپیوتری حتا آدم کشی را دیده بودم و تجربه کرده بودم. در بازی اسلحه به دست می گرفتم و شلیک می کردم و وقتی خون دشمنانم صفحه مانیتور گیم نت را قرمز میکرد از خوشحالی فریاد می کشیدم.
تا اینکه یک روزکشتن واقعی یک انسان را دیدم. یکی از هم محله ای ها خبرمان کرد با هیجان:" بچه بیایید می خواهند کسی را دار بزنند." و ما هم رفتیم و همراه دیگران ایستادیم و تا لحظه ی آخر تماشا کردیم که چگونه کسی را بر دار می کشیدند و می کشتند، چون کسی را کشته بود. آنقدر در این بازی ها آدم کشی را دیده و تجربه کرده بودم که دیگر مرگ انسانها و کشتن آنان برایم قبحی نداشت.هرگز تصور نمی کردم، روزی طناب دار سرنوشت خودم باشد.حالا بارها تصور می کنم هنگامی که مرا بر دار می کشند باز هم کودکی، نوجوانی بر جسد من که تاب می خورد نگاه می کند. نمی دانم چه برسر او خواهد آمد؟ او که بارها و بارها مثل من خشونت را به شکل های مختلف دیده و تجربه کرده است.
حالا بگویید جرم من چیست؟
چون ناخواسته به دنیا آمده بودم؟
چون درآمد پدرم کم بود و کارش سخت؟
چون پدر بیکار شد و معتاد؟
چون مادرم به خاطر من همه چیز را تحمل می کرد؟
چون کلاس شلوغ بود و دوستی جرم؟
چون ناظم مرا می زد تا من دوستم را نزنم؟
چون در مدارس فقط درس مهم است و بس؟
چون کارتون ها پر از بدجنسی و خشونت است؟
چون فیلم ها پر است از صحنه های آدم کشی و جنایت؟
چون کسی به من دوست داشتن را یاد نداد؟
چون مجازات کشتن، کشته شدن است؟
چون در نوجوانی ناخواسته مرتکب قتل شدم باید سالها هر روز و هر لحظه منتظر مرگ باشم. بمیرم و زنده شوم ؟
آیا این است عدالت؟
به راستی مجرم واقعی کیست؟
من یا جامعه ای که مرا این گونه پرورش داده است؟
بهای کم کاری و ندانم کاری و بی مسئولیتی همه را من باید بپردازم؟
چرا؟؟؟

سرنوشت کودکان را به دست اما و اگرهای قضايی نسپاريد 9 خرداد 1387

سال هاست که شيرين عبادی و ديگر همکاران وی در انجمن حمايت از حقوق کودکان و کانون مدافعان حقوق بشر در اعتراض به حکم اعدام کودکان زير هيجده سال تلاش های بسياری کرده است. مدرسه فمينيستی در آستانه 22 خرداد و با تاکيد بر خواست تغيير قوانين تبعيض آميز از جمله سن مسئوليت کيفری با شيرين عبادی به گفتگو نشسته است . مدرسه فمينيستی : خانم عبادی ممکن است در مورد سن مسئوليت کيفری در ايران توضيحاتی بفرماييد؟ شيرين عبادی : در قانون مجازات ايران، سن مسئوليت کيفری برای پسران ۱۵ سال قمری و برای دختران 9 سال تمام قيد شده است و چون سال قمری 10 روز کمتر از سال شمسی است گاه کودک پيش از آنکه طبق سن شناسنامه ای به اين حد برسد نيز مورد مجازات قرار می گيرد. مدرسه فمينيستی : واکنش و عملکرد مدافعين حقوق بشر نسبت به اين نوع نگاه به کودکان در ايران چگونه بوده است و تا چه حد توجه افکار جهانی بشردوستانه را جلب کرده است ؟ شيرين عبادی : از حدود بيست سال قبل جامعه بين المللی و مدافعان حقوق بشرنسبت به قانون اعدام و به ويژه به اعدام افراد کمتر از هيجده سال معترض بوده اند. من در جلسات مختلفی که دريونيسف و ساير ارگان های سازمان ملل متحد تشکيل می شد، اعتراض خودم را اعلام می کردم و ديگرمدافعان حقوق بشر در ايران نيز پی گيرانه سعی در لغو قانونی داشتند که اعدام خردسالان را موجه می دانست . از جمله اقدامات انجمن حمايت از حقوق کودکان بسيار پی گيرانه بوده است و حتی من در سال 1383 فراخوانی برای تجمعی در پارک لاله دادم که درآن فراخوان از تمام افرادی که مخالف اعدام افراد کمتر از 18 سال بودند، دعوت کردم که با حضوردر پارک لاله اعتراض خودرانشان دهند. تعداد زيادی از گروه ها و فعالين مدنی حمايت خودرا از اين تجمع اعلام کردند اما متاسفانه وزارت کشور اجازه اين تجمع حقوقی و مسالمت آميز را نداد و اعلام کرد که حضور در اين تجمع باعث دستگيری افراد شرکت کننده خواهد شد . از آنجايی که من همواره معتقدم درفعاليت های مدنی بايستی از خشونت پرهيز شود با موافقت دوستان و گروههای حامی اين فراخوان ؛ از تجمع صرفنظر شد ولی با نوشتن چندين مقاله وبرگزاری سمينارهای مختلف مخالفت خودرا اعلام کرديم و در عين حال وکلايی که با انجمن همکاری می کردند و درراس آنها نسرين ستوده وکيل محترم دادگستری با قبول وکالت کودکانی که در معرض اعدام بودند همواره در صدد بوديم که اعتراضات خودرابه گوش مقامات دولتی و بين المللی برسانيم. مدرسه فمينيستی : آيا شما پاسخی هم نسبت به اين اقدامات وسيع خود گرفتيد ؟ شيرين عبادی : در مجامع بين المللی وحقوق بشری هرگاه مقامات جمهوری اسلامی مورد سوال قرار می گرفتند هميشه يک پاسخ می دادند مبنی بر اينکه قانونی دردست تهيه است که اعدام افراد زير هيجده سال را به زودی ممنوع اعلام خواهد کرد و جای نگرانی نيست. اين جواب موجب فروکش کردن تب بين المللی می شد تا اينکه مجددا فرد ديگری اعدام می شد و دوباره اين بحث اوج می گرفت . تا سال گذشته مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوبه ای را به تصويب رساند که ازکشورها درخواست می کرد که مجازات اعدام ممنوع شود و به طور مشخص اعدام زير هيجده سال ممنوع اعلام شد.ولی در حال حاضر درکشورهايی مانند ايران ، عربستان سعودی ، يمن ، پاکستان ، و معدودی از ايالات کشور امريکا متاسفانه اين قانون همچنان اجرا می شود. و در سال گذشته ايران بيشترين اعدام زير هيجده سال را به نسبت کشورهای ديگر داشته است. مدرسه فمينيستی : آيا رئيس قوه قضاييه می تواند مستقلا مانع اعدام افراد خردسال شود؟ شيرين عبادی : به موجب قانون وقتی که حکم اعدام در هرموردی برای خردسال يا بزرگسال صادر می شود برای اجازه اعدام، پرونده نزد آقای شاهرودی می رود و پس از " استيذان" حکم صادره اجرا می شود. زمانی رييس قوه قضاييه می تواند مانع اجرای حکم شود که تشخيص دهد حکم صادره بر خلاف قانون بوده است و چون متاسفانه طبق مقررات قانوني، سن مسئوليت کيفری درايران برای پسران 15 سال و برای دختران 9 سال تمام است، دادگاهی که حکم اعدام را صادر کرده نه تنها مرتکب خلاف قانونی نشده است بلکه قانون جمهوری اسلامی را رعايت کرده است. و آقای شاهرودی به اين ترتيب اجازه جلوگيری اجرای قانون را ندارد. و تنها راه حل موجود ، اصلاح قوانين کيفری است به نحوی که صراحتا صدور حکم اعدام برای افراد کمتر از هيجده سال ممنوع گردد. مدرسه فمينيستی: اخيرا اينجا و آنجا شنيده می شودکه قانونی در دست تدوين است که می تواند مانع از اعدام زير هيجده سال شود نظر شما درباره پخش اين خبر چيست ؟ شيرين عبادی : از سال ها قبل قوه قضاييه اعلام کرده که قانون جديدی برای مجازات اطفال خطاکار دردست تهيه و تدوين است اما اين قانون سالها به درازا کشيد تا اينکه 4 سال قبل اعلام کردند که اين قانون نهايی شده وآنرا به مجلس شورای اسلامی فرستادند و باعث تعجب است که قانونی به اين اهميت تاکنون به تصويب نهايی نرسيده است و اما و اگرهايی برای آن منظور کرده اند که معلوم نيست قانون تصميم گيرنده است يا افراد . لازم به يادآوری است که اززمان اعلام اين مسئله حدود 97% کودکانی که تاکنون محکوم به اعدام شده اند در اجرای حکم قصاص بوده است و در قانون جديد صحبتی از قصاص نمی شود. به عبارت ديگر " اعدام " و "قصاص" دومقوله جدا هستند و افراد کمتر از هيجده سال بايد صراحتا هم از اعدام و هم از قصاص معاف گردند. در اين جا من توجه تمامی حقوقدانان و قضات ايرانی را به اين نکته جلب ميکنم که درسال 1304 زمانی که مرحوم مدرس در مجلس مسئول تطبيق قوانين با اسلام بود، قوانين ناظر بر شيوه مجازات افراد کمتر از هيجده سال به اين گونه به تصويب رسيد که اين افراد حتی اگر مرتکب قتل می شدند دادگاه می توانست حداکثر 5 سال حبس تعيين کند. حال سوال اين است که آيا در سال 1387 قوانين ما بايستی از سال 1304 عقب تر باشد؟ و سوال ديگر اينکه آيا ما به اجتهاد شادروان مدرس شک داريم؟ چگونه است که قانونی که سال 1304 به تاييد رسيده بود و تطبيق آن را با اسلام گواهی کرده بودند در سال 1387 قوه قضاييه وپارلمان ايران مورد ترديد قرار می دهند؟ و ترديد دارند از اينکه قانونی را به تصويب برسانند که در آن صراحتا قيد شده باشد حداکثر مجازات افرادی که کمتراز 18 سال دارند بيش از 5 سال زندان نيست و بدين ترتيب سرنوشت کودکان را با اين قانون يکسره کننند و به دست اما و اگرها ی قضايی نسپارند .

Tuesday, January 15, 2008

اعدام بس است

اعدام بس است
صدور احکام اعدام کودکان تا کی؟!

بار دیگر خبر از اعدام‏های دسته‏جمعی، اذهان مردم ستم‏دیده ما را متوجه خود کرده است. در میان افراد محکوم به اعدام، کودکان نیز وجود دارند. کودکانی که جای رویاهای کودکی‏شان را طناب دار گرفته است
اکنون در اکثر کشورهای جهان حکم اعدام ملغی شده و کشته شدن انسان به‏دست دولت‏ها از مصادیق بارز جرم و جنایت محسوب می‏شود. درحالی ‏که مجامع جهانی اعدام را محکوم می‏کنند و در هیچ یک از کشورهای جهان کودکان اعدام نمی‏شوند. گویا مسوولان می‏خواهند با اعدام انسان‏ها صورت مساله را که همانا فجایع اقتصادی – اجتماعی است، از بین ببرند.
سوال از مسولان این اعدام‏ها این است که آیا با اعدام جلوی جرم و جنایت گرفته می‏شود و اگر گرفته می‏شود، چرا تا به حال خشونت مهار نشده و هر روز شاهد افزایش آن در جامعه هستیم.
آیا بس نیست که بازهم باید هر روز شاهد اعدام‏ها، به‏خصوص اعدام‏های دسته‏جمعی باشیم که در میان محکومین، کودکان نیز مشاهده می‏شوند.
ما ازهمه‏ی انسان‏دوستان جهان می‏خواهیم در برابر احکام اعدام و به‏خصوص صدور احکام برای کودکان و اعدام آنان ساکت ننشینند. همگی بگوییم:
برای کودکان حکم اعدام صادر نکنید، کودکان را نکشید.

E_MAIL: edambas@yahoo.com

1-

2- - شجاعی
3- آذرخشی شیرین
4- آزاد روحبخشیان
5- آزاد ویکتوریا
6- آزاده حسن
7- آقائی نسترن
8- آقایی‏پور فرزانه
9- ابوطالبی پیام
10- احدی حمید
11- احمد صدیقه
12- احمد صدیقه
13- احمدی زانیار
14- احمدی مازیار
15- احمدی مریم
16- احمدیزاده امین
17- احمدیزاده علی
18- احمدیزاده هستی
19- احمدیزاده هستی
20- احمدیزاده همتا
21- احمدی‏نورالدین
22- اخوان علی
23- اسالو فرشته
24- اسداللهی محسن
25- اسداللهی نادر
26- اسکندری‏مهدی
27- اسکویی نازی
28- اسلامی بهنام
29- اسماعیلی احمد
30- اشجاری ناصر
31- اشرف نژاد
32- اصلاحچی- مرتضی
33- افشارباقرزاده خالد
34- افشاری عسل
35- افشاری مریم
36- اکبرزاده اعظم
37- اکبری سیف‏الله
38- امیری الیاس
39- امیری پروین
40- امیری پویا
41- امیریان صغری
42- امینی علی
43- اناری حسین
44- انصاری الناز
45- انوشه آرش
46- اورنگ یونس
47- اورنگ‏خدیوی یونس
48- ایرانی ابوالقاسم
49- بابائی پرویز
50- باقری ایران
51- باقری خسرو
52- بخشی عزیر
53- بخشی مهتاب
54- بشیری ژیلا
55- بصیری نوید
56- بنائی‏رحیم
57- بنایی هلیا
58- بویری کاظم
59- بهبودیان شهلا
60- بهبهانی سیمین
61- بهرامی رضا
62- بهرامی رضا
63- بهشتی سایه
64- بهکیش‏منصوره
65- بهنام ثقفی
66- بهنام حمید
67- بی آزار حمید
68- بیاتی سیمین
69- بی‏خیله مجید
70- پاکدلان
71- پاکزاد بابک
72- پاکزاد هادی
73- پزشکی نورالدین
74- پژوم یوسف
75- پلاسچی هژیر
76- پور جعفر بزرگ
77- پوررضا حسن
78- پوینده صفا
79- پیران پیمان
80- پیله‏ور شهین
81- تنکا بنی زهره
82- توانچه عابد
83- توکل‏زاده‏محمد‏رضا
84- تهرانی مهسا
85- تهرانی میترا
86- تهمینه
87- ثابت سروش
88- ثانی حمید
89- ثانی زهره
90- ثانی نوید
91- ثقفی علیرضا
92- -جبار زادگان
93- جباری علیرضا
94- جعفرزاده رضی
95- جعفری
96- جعفری زاده
97- جعفری سمیه
98- جلالی فریبا
99- جلالی فریده
100- جلایی پروین
101- جمشیدی ایلناز
102- جواهر کلام
103- جوکار
104- جهاندیده افشین
105- جهانشاهی جاهد
106- جهانی پریسا
107- جهانی فاطمه
108- جهانی فاطمه
109- چترچی ماندانا
110- چرونده اقدس
111- چمن بهار حمید
112- حاجی لو حامد
113- حافظی نزهت
114- حبیبی سعید
115- حبیبی مژده
116- حسن پور حسین
117- حسینی حیاس
118- حسینی کیانا
119- حشمتی زهره
120- حکیمی محسن
121- حیات‏غیبی‏منصور
122- خانی مریم
123- خدیوی مرتضی
124- خراسانی بهمن
125- خرسند پژمان
126- خرم آرا
127- خرمی نسب
128- خلیلی سامان
129- خوش بین
130- خوشباف بهروز
131- خوش‏رفتار
132- خیاط علی
133- خیرابی ناهید
134- دادی دانیال
135- دادی دانیال
136- دارابیان شهناز
137- دارایی
138- دارایی زاده بهنام
139- داس‏ور رضا
140- دانیالی
141- داوری محمود
142- دربندی آرش
143- دربندی آرش
144- درخشان روزبه
145- درویشیان‏علی‏اشرف
146- دزکی بهرام
147- دلاور خسرو
148- دوستدار آرامش
149- دیالمه الهام
150- رحیمی بهرام
151- رحیمی فرهاد
152- رحیمی نجف
153- رستمی میثم
154- رشیدی لاله
155- ‏رضازاده
156- رضایی
157- رضایی اسما
158- رضایی روشنک
159- رضوانیان‏محمد
160- رمضانی فرح
161- روحی افسر
162- رهایی بهار
163- رهایی بهزاد
164- رییس دانا فریبرز
165- رییس‏دانا فریبرز
166- زارعیان امید
167- زارعیان سام
168- زارعیان محمود
169- زارعیان نینا
170- زراسوند
171- زرافشان ناصر
172- زرافشان هما
173- زکی‏زاده مریم
174- زنوزی مریم
175- زواره ای داوود
176- ساری فرشته
177- سامانی الهه
178- سامانی رضا
179- سبحانی جاوید
180- ستاری رضا
181- ستایش
182- ستوده
183- سراری
184- سرافراز فرزانه
185- سرحدی‏زاده زهرا
186- سرحدی‏زاده فاطمه
187- سرحدی‏زاده‏حسین
188- سرحدی‏زاده‏فاطمه
189- سعادتیان سیاوش
190- سلطان بیگی نسیم
191- سلطان‏زاده فاطمه
192- سلیمانی داوود
193- سیدی سحر
194- سیف خسرو
195- سیناور
196- شادفر احترام
197- شادفر زینب
198- شادفر فخری
199- شادکام بهنوش
200- شاکر پیام
201- شاملو سلمان
202- شاهنظری سیما
203- شاهنظری فاطمه
204- شاهنظری فاطمه
205- شاهنظری فرحناز
206- شاهنظری هما
207- شرف نژاد- مجید
208- شرفی انا
209- شریعتمداری سیامک
210- شریفی فرج الله
211- شکیب ناصر
212- شمیرانی عالمتاج
213- شمیرانی گوهر
214- شهرزاد مهر نوش
215- شهلا انتصاری
216- شهوق شایا
217- شیدایی شهرام
218- شیرمحمدی ناصر
219- شیری ابراهیم
220- صابر عاطفه
221- صادقی علیرضا
222- صادقی مراد
223- صادقی مرضیه
224- صارمی بهرام
225- صالحی سیدعلی
226- صباغ بیژن
227- صداقت کامران
228- صداقت کامیار
229- صراف سولماز
230- صفرزاده هاله
231- صمدی سهیلا
232- صمدی طیبه
233- صمدی عذرا
234- صمدی مینا
235- صمدی نسرین
236- صنعتگر فریده
237- ضرغان رحیم
238- طاعتیان نسرین
239- طالبی مریم
240- طاهری
241- طاهری سیامک
242- طاهری سینا
243- طاهری فرزانه
244- طاهری کاظم
245- طاهری نسیم
246- طریقت محمدرضا
247- عابدینی
248- عابدینی
249- عاقریان بدری
250- عباسی
251- عباسی آذر
252- عباسی باقر
253- عباسی فتانه
254- عبداللهی نرگس
255- عبدالهی محمد
256- عبدلی حسین
257- عسگری مصطفی
258- عسگری‏نژاد‏حمید
259- علی احمد
260- علی احمدی مهدی
261- علیرضا بهنام
262- علی‏نیا رضا
263- عمادی روجا
264- عمویی محمد علی
265- عیوض زاده آیدا
266- فائزپورعلی
267- فایض پور علی
268- فتحی
269- فتحی سروش
270- فدانی‏نیا اسماعیل
271- فرج الهی کاظم
272- فرجاد زهره
273- فرجی محمد
274- فرجی مختار
275- فرجی هیوا
276- فرشادی لنا
277- فرشیدی
278- فرقانی آزاده
279- فرهمند فرامرز
280- فرهمند فریبرز
281- فقیهی
282- فلکی صغرا
283- قادری فرخ
284- قاسمی سیهلا
285- قاسمی طاهره
286- قاسمیان پروانه
287- قلی‏زاده معصومه
288- قنبرزاده
289- قهاری محمود
290- قیصری
291- قیطولی
292- کاظمی سحر
293- کاظمی سودابه
294- کاظمی‏نیا فرشین
295- کبیری یوسف
296- کرمانشاهی کاوه
297- کرمی حامد
298- کریم تهمینه
299- کریم حمیرا
300- کریمی روزبه
301- کریمی فریبا
302- کریمی‏زاده بهروز
303- کشاورز سهیلا
304- کشاورز شمیلا
305- کیا ایرج
306- کیان پور کبرا
307- گازرانی منیژه
308- گل گز فاطمه
309- گل گز کاظم
310- گلرو مهدیه
311- گلستانی داریوش
312- لارزاری
313- لطفی فروغ
314- محبوب احسان
315- محبوب عفت
316- محبوب مریم
317- محسنی مریم
318- محقق اکرم
319- محمدی پویا
320- محمدی حسین
321- محمدی مهری
322- محمدی ناصر
323- محمودیان ابراهیم
324- مختاری سیاوش
325- مختاری معصومه
326- مددی مجید
327- مرادنیا مهری
328- مرادی اعظم
329- مرادی رقیه
330- مرادی فرهاد
331- مرزبان ارژنگ
332- مظاهری عاطفه
333- مظهری شهلا
334- معتقدی محمد
335- معتمدی محمود
336- مکی چنور
337- ملامحمودی رزگار
338- ملک لو مریم
339- ملکی مجید
340- ملکی.محمد
341- موحدی شهره
342- موسوی نسترن
343- میر شکاری
344- میرحاجی فاطمه
345- میرحاجی ناهید
346- میرخندان محمد
347- میرزائی سپهر
348- میرزائی فریده
349- نارنجی حجت
350- ناصری شاهین
351- نجاری ارشیا
352- نجم عراقی منیژه
353- نصرآبادی پریسا
354- نصرالهی ناصر
355- نظر پریسا
356- نمازیان دنیا
357- نوحی ملیحه
358- نوروزی حسین
359- نوری ارشیا
360- نوری ازیتا
361- نورین
362- نوید بابک
363- نوید بابک
364- نوید شاهپور
365- نوید شاهپور
366- نیستانی آذر
367- نیستانی آذر
368- نیکبخت حسن
369- نیکبخت حسین
370- نیکویی سعید
371- وثوق مصطفی
372- وفاداری نازلی
373- ولی پور مینو
374- هاشمی
375- همت سهیلا
376- همت سیما
377- همتان عزت
378- هنر دان ایرج
379- یاسری یزدان
380- الیاسی کیوان
381- یزدانی مهرداد
382- یعقوب‏پور بهزاد
383- یکرنگیان رضا

امه محمد مصطفایی وکیل علي مهين ترابي پرونده علي مهين ترابي

علی مهین ترابی در سن شانزده سالگي به اتهام قتل عمد مرحوم مزدك دستگير و در حال حاضر 5 سال است كه در زندان به سر مي برد با رضايت مادر مقتول و پرداخت تفاضل ديه توسط پدر مقتول جهت اعمال ماده 205 قانون مجازات اسلامي هفته آينده به دفتر رياست قوه قضاييه ارسال خواهد شد .وفق گزارش مورخ 14/11/1381 كلانتري 15 رجائي شهر كرج يك فقره درگيري و منازعه درخيابان نهم شرقي جلوي هنرستان هاشمي اتفاق افتاده و علي مهين ترابي 16 ساله به اتهام ايراد ضربة چاقو به مزدك خداداديان مجروح دستگير مي شود كه نامبرده به علت خونريزي شديد در بيمارستان به رحمت ايزدي مي پيوندد . علی پس از دستگیری ضمن اعتراف به استفاده از چاقو در تمام مراحل دادرسي از جمله در تحقيقات مقدماتي و در محضر قضات رسيدگي كننده به پرونده اعلام مي كند كه من چاقو را از جيب درآورده و باز كردم و حتي عقب هم رفتم كه مقتول به سمت من نيايد كه به علت ازدحام جمعيت ، نامبرده را هل دادند نفهميدم كه وي چگونه چاقو خورده كه به صداي داد و فرياد بچه ها كه مزدك چاقو خورده متوجه شدم كه نامبرده از بدنش خون مي ريزد و همچنين مي گويد كه به هيچ وجه قصد استفاده از چاقو و قتل را نداشته است .پرونده در شعبة 33 دادگاه عمومي ويژة رسيدگي به جرائم اطفال كرج مطرح رسيدگي واقع مي شود علی در جلسة مورخ 19/11/1381 اين دادگاه نيز مطالب قبلي خود را تكرار و تاكيد مي كند به هيچ عنوان قصد استفاده از چاقو را نداشتم و نمي خواستم مزدك به قتل برسد . بالاخره آخرين جلسة دادگاه در تاريخ 29/7/1382 با حضور پدر مقتول و متهمان و وكلاي مدافع آنان تشكيل مي شود كه پدر مقتول تقاضاي مجازات قصاص نفس براي متهم به قتل نموده و شكايت خود از عزت اله اروج زاده را به قانون واگذارمي نمايد چرا که علی مدعی بود عزت اله مقتول را به طرفش هل داده است . نهايتاً دادگاه در تاريخ 5/8/1382 با ملاحظة محتويات پرونده ختم رسيدگي را اعلام و علي مهين ترابي را به تحمل مجازات قصاص نفس با پرداخت سهم دية مادر مقتول از سوي پدر وي كه متقاضي قصاص است مي نمايد و متهم رديف دوم آقاي عزت اله اروج زاده را به تحمل سه سال حبس به جرم شركت در نزاع دسته جمعي محكوم مي نمايد .پرونده با اعتراض علي به شعبه بيست و هفت ديوانعالي كشور ارجاع مي گردد . هيات ديوانعالي كشور طي دادنامه اي اعلام مي دارد با توجه به محتويات پرونده و احراز بزهكاري متهم علي مهين ترابي از سوي دادگاه كه ظاهراً قاضي محترم محكمه علم به قاتل بودن وي پيدا كرده هر چند به بندهاي چهارگانة ماده 231 و مادتين 105 و 120 قانون مجازات اسلامي اشاره و قيد ننموده ولي از مجموع اظهارات و اقارير متهم به اينكه چاقو را از جيبش در آورده و باز كرده .......و اينكه ادعا نموده كه ديگران او را هل داده اند الخ موجه و مدلل نيست به ضميمة گواهي پزشكي قانوني و گواهي گواهان در مجموع زمينه براي حصول علم به نحو متعارف فراهم است و درخواست تجديدنظر با هيچ يك از شقوق مذكور در مادة 240 قانون آیین دادرسی کیفری انطباق ندارد و مردود است لذا دادنامه تجديد نظر خواسته در مورد حكم قصاص ياد شده ابرام مي گردد.در اين پرونده ايرادات و ابهاماتي و جود دارد كه تاكنون مورد توجه قضات محترم رسيدگي كننده به پرونده قرار نگرفته استاز جمله اينكه موكل در تمام مراحل دادرسي اعلام نموده اند كه قتل مرحوم مزدك بر اثر هل دادن وي در درگيري به سوي او بوده كه چاقو به طور ناگهاني به وي اصابت كرده است به عبارت ديگر موكل به هيچ عنوان قصد قتل را نداشته و عملي انجام نداده است كه نوعا كشنده باشد تا بتوانيم عمل وي را از مصاديق قتل عمد به حساب آورده و مجازات اعدام را اعمال نماييم .متاسفانه در اين پرونده با توجه به شك و شبهه اي كه در مورد عمدي بودن ارتكاب جرم وجود دارد موضوع به كمسيون پزشكي قانوني ارجاع نشده است هر چند نظريه اوليه پزشكي قانوني نشان دهنده آن است كه ضربه اي به صورت مستقيم به بدن مقتول وارد نشده و جسم نوك تيز به مقدار دو سانتي متر به بدن وارد و محل آن هشت سانتي متر زير پستان مي باشد در نتيجه مطمئنا اگر قصد موكل بر قتل عمد بود فرورفتگي بيش از دو سانتي متر ايجاد و ضربه به صورت مستقيم وارد مي گرديد .از طرفي تحقيقات از شهود ماجرا به صورت ناعادلانه و ابهام آوري صورت پذيرفته و به جزئيات در گيري و نحوه اصابتچاقو پرداخته نشده است مضافا به اينكه بازسازي صحنه قتل نيز به صورت فني انجام نپذيرفته است .در حال حاضر پرونده در اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب کرج بوده و یک بار جهت استیذان به نظر ریاست قوه قضاییه رسید که ایشان دستور فرمودند موضوع با صلح و سازش از طریق یکی از شوراهای حل اختلاف حل شود . متاسفانه پدر مقتول مصرانه خواستار قصاص می باشند , و هم اينك مبلغ ديه سهم مادر متوفي را پرداخت نموده اند جا دارد خانواده محترم اولياء دم با توجه به شرايط سني موكل و اوضاع احوال حاكم در زمان درگيري صرف نظر از صحت و سقم دفاعيات موكل ، در اين روزهاي عزيز با ديد انتقام جويي به موضوع ننگرند و موكل را مورد عفو و بخشش خود قرار دهند . موكل در زندان رجايي شهر كرج به دلیل بلاتکلیفی خود از لحاظ روحی و روانی آسیب دیده و مجازاتی مضاعف را تحمل می کند. از طرفی از لحاظ قوانین بین المللی به خصوص میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز آن را پذیرفته است و نيز كنوانسيون حقوق كودك ، اطفالی که در زمان ارتکاب جرم سنشان زير 18 سال بوده نباید اعدام گردند . اينجانب نامه اي به رياست محترم قوه قضاييه مرقوم نمودم و خواستار آن شدم كه با توجه به مطرح بودن لايحه رسيدگي به جرايم اطفال احكام اعدام اطفالي كه در زمان وقوع جرم سنشان زير 18 سال بوده است متوقف گردد در اين رابطه عده اي از وكلاي دادگستري نيز خواستار همين موضوع شده اند كه اميدوارم رياست محترم قوه قضاييه كه تاكنون نشان داده اند در موارد اينچنيني و حقوق بشر دوستانه اقدامات مثبتي انجام داده اند اجازه ندهند - در زماني كه بنا به شنيده ها تنها كشور ايران مرتكبين به جرايمي كه مجازات آنها اعدام بوده و اطفال زير 18 سال مرتكب مي شوند را به اعدام محكوم مي نمايد – احكام اعدام اين اطفال اجرا گردد . بي شك هدف از اعمال مجازات براي تنبيه مجرمين و بازگرداندن آنها به جامعه و همچنين ارعاب آنها براي پيش گيري از وقوع جرم مي باشد ليكن تجربه نشان داده است كه اعدام به خصوص اعدام اطفال زير 18 سال ، نتوانسته خواسته ياد شده را تامين نمايد مضافا به اينكه تالي فاسد آن به مراتب بيش از مزاياي آن است اگرقائل باشيم به اينكه مزيتي در اعدام وجود دارددر پرونده علي مهين ترابي چون شك و شبهه در ايراد اتهام قتل عمد و جود دارد و مي توان گفت موضوع از موارد لوث در عمدي بودن يا نبودن قتل است و اينكه صدور حكم با علم قاضي صورت پذيرفته نه دلايل قاطع اثبات دعوا لذا بي انصافي است اگر بخواهيم اين شخص را در چنين سن و شرايطي به اعدام محكوم و حكم را اجرا كنيم محمد مصطفایی وکیل علي مهين ترابي

درخواست رسيدگي مجدد پرونده متهم به قتل 16 ساله


اعتماد ملي: پرونده پسري كه در سن 16 سالگي در استان فارس در پي يك نزاع مرتكب قتل شده بود با تاييد حكم قصاصش، به شعبه اجراي احكام دادسراي شيراز فرستاده شد.
28 آبان‌ماه سال 84 متهم به قتل كه <امير> نام دارد همراه دو تن از دوستانش به نام‌هاي <حسن> و <علي> مقابل نانوايي خيابان آزادگان شيراز با دو پسر ديگر به نام‌هاي < محسن> و <جواد> درگير شدند.
علت درگيري اين 5 جوان به درستي مشخص نبود، اما امير كه در اين بين به خاطر ميانجيگري مرتكب قتل شده است در اين باره مي‌گويد: من به قصد ميانجيگري وارد معركه شدم. علي در آن روز چاقو داشت. آن را از او گرفتم تا اگر درگيري بالا‌ گرفت بتوانم با آن چاقو بچه‌ها را بترسانم. آن دو نفر از آنجا كه سن من از همه آنها كمتر بود، مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. من هم چاقو را در آورده و به آنها نشان دادم تا بترسند و ديگر مرا كتك نزنند.
او ضربه‌اي به صورت من زد كه در اثر آن ديگر كنترلم را از دست دادم. در يك لحظه وقتي در حال نزديك شدن به من بود چاقو را به سينه او وارد كردم. من پس از اين ماجرا از ترس اينكه مبادا مرا دستگير كنند فرار كردم، اما به خدا قسم كه اصلا‌ قصد كشتن كسي را نداشتم. من اصلا‌ او را نمي شناختم. من همان روز پس از اين ماجرا موضوع را به پدرم گفتم. ‌
پس از اين ماجرا و معرفي امير به عنوان متهم به قتل در اين نزاع پرونده‌اي تشكيل شد و با بررسي و تحقيقات صورت‌گرفته آن را به دادگاه كيفري استان فارس فرستادند.
از سوي ديگر به گفته وكيل‌مدافع امير حكم قصاص او صادر شده است و اينك با فرستادن پرونده به شعبه اجراي احكام دادسراي شيراز بايد پرونده به نظر رياست قوه قضاييه براي استيذان هم برسد، هرچند امير و وكيل‌مدافعش تقاضاي رسيدگي مجدد به پرونده را داده‌اند.
از سوي ديگر به گفته وكيل‌مدافع امير در پرونده تشكيل‌شده براي او، ايرادات بسياري وجود دارد كه اجراي حكم قصاص را با شبهه و ترديد جدي مواجه مي‌كند.
وكيل‌مدافع اين متهم اين ايرادات را به شرح زير اعلا‌م كرده است: 1- همان‌طور كه يكي از قضات مستشار شعبه 5 دادگاه كيفري استان نظر داده‌اند موكل در زمان وقوع جرم تنها 16 سال سن داشت و قدرت درك و فهمش به گونه‌اي نبود كه بتواند در برابر برخي مسائل به وجود‌آمده خود را كنترل كند، بنابراين شايسته بود توجه‌اي اعمال مي‌شد و او را به پزشكي قانوني معرفي مي‌كردند تا پزشكان متخصص تشخيص دهند كه آيا موكل در زمان ارتكاب جرم بالغ بوده يا خير چرا كه در هيچ جاي قانون مجازات اسلا‌مي سن مسووليت كيفري مشخص نشده و به بلوغ شرعي اكتفا شده است و در موارد ديگري از قانون به رافعيت مسووليت كيفري نابالغ اشاره شده است كه تفسير به نفع متهم ايجاب مي‌نمود لا‌اقل اين خواسته مطرح ميشد و مورد رسيدگي قرار مي‌گرفت نه اينكه به تعجيل و در همان روز رسيدگي حكم به محكوميت وي صادر مي‌شد. اين موضوع با عنايت به اينكه در ماهيت دعواي مطروحه تاثير بسزايي دارد حائز اهميت و از موارد غيرشرعي بودن حكم صادره است.
2- چون وضعيت مالي و معيشتي موكل و خانواده‌اش به گونه‌اي نبوده است كه بتواند از وكلا‌ي حرفه‌اي دادگستري و متخصص در اين امور استفاده كند متكي به وكيل تسخيري شده كه متاسفانه وكيل اوليه ايشان به دليل كهولت سن و بيماري نتوانستند موارد ابهام‌آور و شبهه‌انگيز را به‌درستي مطرح نمايند، چرا كه وضعيت روحي و رواني موكل به گونه‌اي است كه در برخي از مواقع تعادل رواني خود را از دست مي‌دهد و اعمالي انجام مي‌دهد كه در حيطه اختيارش نيست، بنابراين لا‌زم و ضروري بود كه موكل اينجانب را پزشكان پزشكي قانوني مورد معاينه قرار داده و پيرامون جنونش كه به صورت موقت به سراغش مي‌آيد اظهار نظر مي‌نمودند. ‌
مضاف به اينكه موكل زماني كه در زندان نظام (زندان مخصوص اطفال زير 18 سال) بود به دليل بيماري رواني از قرص‌هاي آرام‌بخش قوي استفاده مي‌كرد كه پرونده پزشكي‌اش موجود است ولي متاسفانه به اين نكته مهم نيز هيچگونه توجهي نشد، لذا در اين قسمت نيز حكم صادره مخدوش بوده و اجراي حكم بي‌عدالتي در حق وي مي‌باشد. هرچند موكل از كرده خويش نادم و پشيمان مي‌باشد ولي واقعيت اين است كه او به هيچ عنوان قصد ارتكاب قتل را نداشته و عملي را كه انجام داده فارغ از توان و اراده‌اش بوده و عالماً و عامداً مرتكب قتل نشده است.
3- همان‌طور كه از شهادت شهود استنباط مي‌شود زماني كه متوفي نقش بر زمين شد افراد بسياري نزديك متوفي حضور داشتند ولي هيچيك آنها را به بيمارستان و يا نزديك‌ترين مركز درماني نبرد تا اينكه پس از 30 دقيقه خودروي آمبولا‌نس حاضر شد و مقتول را به بيمارستان انتقال داد و محسن در بيمارستان فوت شد. به اين ترتيب در اين پرونده نكته مهم ديگري كه حائز اهميت است اينكه مصدوم مي‌بايست به سرعت به بيمارستان منتقل مي‌شد كه اين عمل پس از مدت طولا‌ني انجام شد، يعني زماني كه خون بسياري از او رفته بود.
از طرفي امكانات بيمارستاني مناسبي وجود نداشت، بنابراين بازپرس و قضات دادگاه مي‌بايست به درستي تحقيق مي‌كردند كه علت مرگ چه بوده است؛ اگر علت واقعا خونريزي شديد باشد و عمل نوعاً كشنده نباشد قتل ارتكابي شبه‌عمد بوده و حكم صادره به عمدي بودن قتل برخلا‌ف شرع و قانون است.
4- طبق بند <ب> ماده 206 قانون مجازات اسلا‌مي هركس عملي را عامداً و عالماً انجام دهد كه نوعاً كشنده باشد قتل عمد است، در حالي كه محتويات پرونده و دلا‌يل موجود در آن نشان مي‌دهد كه موكل به هيچ عنوان عالماً و عامداً عملي را انجام نداده است كه نوعاً كشنده باشد، چرا كه اگر قصدي در مورد قتل يا عمل نوعاً كشنده داشت به قلب متوفي ضربه وارد مي‌كرد كه اين كار را نكرده و به صورت ناخودآگاه آن هم بر اثر سماجت متوفي اين اتفاق ناگوار كه وي را زندان‌نشين و خانواده‌اي را سيه‌پوش كرد به وقوع پيوست.انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com